صدایت را می شنوم به گاه دلتنگی هایم:

"می فهمی دارم به چشمانت نگاه می کنم"

و اینک تو کلامم را بشنو:

"می فهمی که دلتنگت شده ام "

بی انصافیست صدایت را دریغ کردن

بی انصافیست

اما عزیزم این دلتنگی جنس دیگری دارد

تو را در کنار خود حس می کنم

اما دستانم نمی تواند وجودت را لمس کند

بی انصافیست نه؟؟؟

یادم می آید از من پرسیدی می توانم دوریت را تحمل کنم

گفتم خواهم گریست

و تو مرا به صبر فراخواندی

گفتم بخاطر تو صبر خواهم کرد

صبر خواهم کرد، اما

اما قول بده اگر آمدی نپرسی

سرخی چشمانم و التهاب پلک هایم برای چیست...