خسته ام...
خسته ام
از تظاهر به ایستادگی،از پنهان کردن زخم هایم...
زور که نیست!!!
دیگر نمی توانم بی دلیل بخندم و با لبخندی مسخره وانمود کنم همه چیز رو به راه است
اصلا دیگر نمی خواهم که بخندم
می خواهم لج کنم!!!
با خودم،با تو،با همه ی دنیا....!!
چقدر بگویم فردا روز دیگری است و امروز بیاید و مثل هر روز باشد...
خسته ام از تو،از خودم،از همه ی زندگی
می خواهم بکشم کنار،
از تو،از خودم،از همه ی زندگی...
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۲۵ ب.ظ توسط کـیـان
|
خلوتگاه مـتـــــروکـه شد !!!!