خداوندا...!
خداوندا...!
این دفعه صدای شکستن استخوان هایم را می شنوم...آزمون سختی است... بیشتر از توانم است!
به خودت قسم طاقتم تمام شده...می دانم...پیغامت را شنیده ام...تلاشم را می کنم...اصلا ناامید نیستم اما...!!
صدایم را می شنوی؟ اشک هایم را می بینی؟ بی تابیم را حس می کنی؟ آزمون سختی است!! می ترسم کم بیاورم...می ترسم!
آزمون هایت را مانند طرح های تو در تو میگیری؟؟!!...نه!... اول یک عامل را اعمال نکردی بعد باقی عوامل را !...همه عوامل را باهم به سمتم روانه کردی...آری طرح چند عاملی است...!!!
خدای من! از اثرات مقابلش وحشت دارم!! زیر بارش کمر خم می کنم...جایی شنیده بودم بیشتر از توان کسی آزمونش نمی کنی...؟؟؟!!! دارد آخرین نفس هایم را می گیرد!!!
شب بیداری ام را کشیده ام...دیگر توان ندارم...چیز زیادی است؟؟ برای تو نیست!! اصلا نیست!...جفت شش نمی خواهم اما مرحله ای به جلو...!! نه اینکه در خانه ای باشم که جایزه ندارد هیچ...رویش نوشته است ۷ خانه به عقب برگرد!!!
خلوتگاه مـتـــــروکـه شد !!!!