تــمام هوا را بو مـی کشم ... امـــــــــــا ... ++
تــمام هوا را بو مـی کشم
چشم مـیدوزم
زل مـی زنم...
انگشتم را بر لبان زمیـن می گذارم:
" هــــیس...
!مـی خواهم رد نفس هایش بـه گوش برسد...!"
امــــــــــا...!
گوشم درد مـیگیرد از ایـن همـه بـی صدایـی
دل تنگـی هایم را مچالـه مـی کنم و
پرت مـی کنم سمت اسمان!
دلواپس تو مـی شوم کـه کجای قصـه مان سکوت کرده ایـی
کـــه تو را نمی شنوم
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۳:۵۴ ب.ظ توسط ...........
|
خلوتگاه مـتـــــروکـه شد !!!!