۩ ۩ و آخرین حرف...!

بخشي از كتاب بابا لنگ دراز اثر جين وبستر:
از نامههاي بابا لنگ دراز به جودي ابوت:
جودي! كاملا با تو موافق هستم كه عدهاي از مردم هرگز زندگي نميكنند و زندگي را يك مسابقه دو ميدانند و ميخواهند هر چه زودتر به هدفي كه در افق دوردست است دست يابند و متوجه نميشوند كه آنقدر خسته شدهاند كه شايد نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پايان خط ميبينند. در حالي كه نه به مسير توجه داشتهاند و نه لذتي از آن بردهاند.
دير يا زود آدم پير و خسته ميشود در حالي كه از اطراف خود غافل بوده است.
آن وقت ديگر دير رسيدن به آرزوها و اهداف هم برايش بيتفاوت ميشد و فقط او ميماند و يك خستگي بيلذت و فرصت و زماني كه از دست رفته و به دست نخواهد آمد....
جودي عزيزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشي كه از ديگران داريم آنها را دوست داريم و به آنها وابسته ميشويم. هر چه خاطرات خوشمان از كسي بيشتر باشد علاقه و وابستگي ما بيشتر ميشود. پس هر كسي را بيشتر دوست داريم و ميخواهيم كه بيشتر دوستمان بدارد بايد برايش خاطرات خوش زيادي بسازيم تا بتوانيم در دلش ثبت شويم.
+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۱ ق.ظ توسط کـیـان
|
خلوتگاه مـتـــــروکـه شد !!!!