..:: خواب و اُمّیـــد ::..

هر شب با رؤیــاهــا و آرزوهــای بسیـــار برای چشمـانم لالاییِ تـــو را می خوانــم
و به خــواب می برمشـــان
روحِ سبکم پــــرواز می کند و کنـــارِ تـــو آرام می گیــــرد
شب تــــا صبح را کنـــــارِ تو زندگـی می کند
و بــازمی گردد به این تن خستـــه
تمـــامِ شب را از تو قول می گیــرم که فـــردا مَـرا یادت بماند
این خواب را بـه فالِ نیک می گیـــرم و به یمنِ آن
صبح بــا این امّــید چشم بـــاز می کنم
که حتمـاً امـروز بـا من مهربانتـــر خواهی بود و یادت پیشِ من است
ولــــــــــــی ...
ولــی بـــاز روز تمـــام می شود و مـن فراموش شده تر از قبلـــم
و این قصه تــ ـــ ـــا آخـرِ دنیـــا ادامـه دارد.
چه بــر حــ ــ ــالِ مـن می گذرد!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت ۵:۱۹ ب.ظ توسط .....
|
خلوتگاه مـتـــــروکـه شد !!!!