هربار به تو فکر می کنم ، یکی از دکمه هایم شل می شود .

انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد


و چیزی به نبضم اضافه می شود که در شعرهایم نمی گنجد .


کافیست تو را بنام بخوانم تا ببینی لکنت ، عاشقانه ترینِ لهجه هاست


و چگونه لرزش لبهای من دنیا را به حاشیه می برد .


دوستت دارم ، با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند


و تمام هجاهای غمگینی که بخاطر تو شعر می شود .


دوستت دارم با صدای بلند .


دوستت دارم با صدای آهسته .


دوس
تت دارم

و خواستن تو جنینی است در من که نه سقط می شود ، نه بدنیا می آید