..:: بَــرفــ - snow ::..

برف می بــارد
snow is falling
پیرمرد با قـامتی خمیده و دستهایی پــر از برکت
The old man bent the Stature And hands full of blessings
قدم زنــان به سمت خــانه می رود
going to his house
او آرام و زیرِ لب با خود می گوید " خدایــا شکــرت "
He speaks softly and mumbled to himself " thanks GOD "
دلم گرفتــه است و می خواهــم
i am heavy-hearted and like
همانندِ ابرهــای بهـــاری اشک بریزم
Cry like spring clouds
و گــریـــه کنــم
and crying
امـــا نه! زیبـــــاست
But no! that is Beautifully
سـرد و سفیـد است
that is Cold and White
دوستـش دارم
i love this
از: سارا سادات- ۱۱ ساله
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱:۵۳ ب.ظ توسط .....
|
خلوتگاه مـتـــــروکـه شد !!!!