هِـــی! تویی که احساسِ رنگیِ قلبِ کوچَکم را

میگذاری کنارِ مال و مَنالِ دنیا

و میگویی چون نداری پس لایقِ من نیستی

من خودم و رنگهایِ احساسم را نمیخواهم بفروشم

میخواهـــــم فـــــدا کنـــــم و لـــــذت ببـــــرم

آرامشِ من در سوختن و ساختن است؛ تا انسان، تربیت شوم

نه در داشتن و قدر ندانستن؛ تا از انسانیت دور شوم

 پس بِدان انســــــان میمــــانـــم
و با دل و جان به پایِ تـــــــو و تک تکِ رنگهایِ درونم می ایستم