۩ ۩ ماهی قرمز...!

ماهیِ قرمزِ قصه ما دیگر تنها مانده بود...
همدمِ همیشگیَش تنهایَش گذاشته بود...
دلَش همزبانی میخواست...!
چشمَش به ماهیگیر و قلابَش افتاد...
ماهـــیگیر باورَش نمیشد....
مــ ـآهـ ـی از تــنهـآیی قلاب را گرفته بود ...
ماهیگیر هم دلَش برای ماهیِ قرمز سوختـــــ ـ ....
وقتی دید که چه ملتمسانه به چشمهایش خیره شده...
ماهیِ قرمزِ بیچاره اما نمیدانست که ماهیگیر زبانَش را نمیفهمد...!
از:کیان
+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱:۳ ق.ظ توسط کـیـان
|
خلوتگاه مـتـــــروکـه شد !!!!