و باز نیمه شب آمـده ام فـقـط بـنـویـسـم !

" هـوای بهمن عجیب بی تو سـرد اسـت ! "

احساسم زیر بهمنی دفن شده که تو باعثش بودی ... 

و شـایــد آتش نوشته هایم کمی وجودم را گـرم کـند !

تا یخ احساسم کمی آب شود...

آه... چـه حالی دارد نـوشـتــن وقتیکه هنوز نمیدانم ...

تـو رفـتـه ای...!

یــآ...

مـن رفـتــه ام... ؟!

آنـچـه از این همه احساس باقی مانده...

احـسـاسـات مـچـالـه ِ  شده مـن بر روی دیــواره این وبلاگ مـجـازی سـت... !!

 

از:کیان